|
تویی که نمیشناختمت ! |
|
چهارشنبه ۳ اسفند ۱۳٩٠ بدون مناسبت
ای آنکه همان فصل خزان همچو بهاری <میمیرم اگر روی دلم پا بگذاری > حوران بهشتی که دل از خلق ستانند از من نتوانند ؛ از آن رخ که تو داری ... ... شعر از محمدعلی مزرعه محمدی ...
شنبه ٢۸ اسفند ۱۳۸٩ هر که دارد هوس کرب و بلا بسم الله !
باز از بام جهان بانگ اذان لبریز است * حمیدرضا برقعی چهارشنبه ٢٥ اسفند ۱۳۸٩ رستاخیز طبیعت
بنگر به رستاخیز طبیعت که چه زیباست . و هر سال رستاخیزی دیگر را تجربه می کنیم و چه زیباتر رستاخیز انسان در این عصر آهن وتباهی
عید است ولی بدون او غم داریم / عاشق شده ایم و عشق را کم داریم ای کاش که این عید ظهورش برسد / اینگونه هزار عید با هم داریم [ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ] |
خانه آرشيو پست الكترونيك پرشينبلاگ
|
