|
تویی که نمیشناختمت ! |
|
شنبه ٢۸ اسفند ۱۳۸٩ هر که دارد هوس کرب و بلا بسم الله !
باز از بام جهان بانگ اذان لبریز است * حمیدرضا برقعی چهارشنبه ٢٥ اسفند ۱۳۸٩ رستاخیز طبیعت
بنگر به رستاخیز طبیعت که چه زیباست . و هر سال رستاخیزی دیگر را تجربه می کنیم و چه زیباتر رستاخیز انسان در این عصر آهن وتباهی
عید است ولی بدون او غم داریم / عاشق شده ایم و عشق را کم داریم ای کاش که این عید ظهورش برسد / اینگونه هزار عید با هم داریم سهشنبه ٢٩ تیر ۱۳۸٩ دیگر دلم از دست همه گرفته ، از دست همه
از تمام کسانی که ساکن کوچه شهید … هستند اما وقتی پیرزنی قد خمیده را می بینند که زنبیلی حاوی نان و سبزی را بدست گرفته و به سختی قدم برمی دارد با حالتیکه انگار از بی معرفتی جوانان زمانه رنج می برند و می گویند تو را به خدا نگاه کن آیا پیرزن پسری ندارد که خود برای مایحتاج خانه این چنین سختی می کشد ؟ و نمی دانند این پیره زن مادر همان شهیدی است که آنها زیر تابلوی نام او ایستاده اند . از تمام کسانیکه ناکسند از عارفان بی معرفت ، از عالمانی که عادل نیستند ، از عادلانی که عارف نیستند ، از عارفانی که عاشق نیستند ، از عاشقانی که خالص نیستند و از مخلصانی که بسیجی نیستند … از بسیجی نمایانی که جاهلند ، از ساکنان کوچه علی چپ ، از تمام خون هایی که رنگین ترند . از تمام آنها که نماینده مجلس هستند اما نماینده مردم نیستند ، از ذاکرینی که یاد خدا نمی کنند . از آنهاییکه بین گل کاکتوس و گل لاله فرقی نمی گذارند. منبع :سایت شهدای دزفول
[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ] |
خانه آرشيو پست الكترونيك پرشينبلاگ
|
